بیا گویم برایت داستانی که تا تأثیر چادر را بدانی
در ایامی که صاف و ساده بودم دم کریاسِ در استاده بودم
زنی بگذشت از آنجا با خش و فش مرا عرق النسا آمد به جنبش
ز زیر پیچه دیدم غبغبش را کمی از چانه قدری از لبش را
چنان کز گوشه ابر سیه فام کند یک قطعه از مّه عرض اندام
شدم نزد وی و کردم سلامی که دارم با تو از جایی پیامی
:: بازدید از این مطلب : 109
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0