.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت


صدای سکوت ...

باز هم می آید ... این سه نقطه بی انتها

یعنی به کجا میروند ؟ به آن سوی دنیا ؟

دیووانه ای شدم که فکری نمی کند

افسوس صدای سکوت ... باز از قلبم صدایی برخاست

تلپ تلوپ تلپ تلوپ ... نه کارش را هم خوب بلد نیست

ولی ابراز علاقه را دوست دارد ... عشق می ورزد ... احساس دارد

سنگ نیست ... عاشق عشق است ... عاشق فرشه ای پر سان ...

بازم این نقطه ها، واژگانی غیر عضو در نگاشتن

حرف میزنند از ته دل ... غم دارند

افسوس باز هم آن بر دوش من گذاشتند

وزنی به اندازه گیتی ! ولی به سبکی اشک

اشکان می آیند ... باز هم سه نقطه که حرف دارند اما سکوت کرده اند

- یعنی میاد ... نه نمی آد ... میاد ...نمیاد ...

گل پر پر شد در دستانم واژه آخر تهی گشت ... از یادم برون رفت

... باز هم این سه تا نقطه که می نالند از دردی ... صدای سکوت



:: بازدید از این مطلب : 573
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : پنج‌شنبه 25 آبان 1391
.


چوگل زدست توجیب دریده ای دارم
چولاله دامن درخون کشیده ای دارم
به حفظ جان بلادیده سعی من بیجاستکه پاس خرمن افت رسیده ای دارم
نسیم عیش کجابشکفدبهارمرا؟
که همچولاله دل داغدیده ای دارم
مرازمردم نااهل چشم مردمی است
امیدمیوه زشاخ بریده ای دارم
کجاست عشق جگرسوزاضطراب انگیز؟
که من به سینه دل ارمیده ای دارم
صفاوگرمی جانم ازان بودکه چو شمع
شراراهی وخوناب دیده ای دارم
مراچگونه بودتاب اشنایی خلق؟
که چون رهی دل ازخودرمیده ای دارم



:: بازدید از این مطلب : 541
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : پنج‌شنبه 25 آبان 1391
.

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده‌ی جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده‌ی جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله‌ی من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله‌ی بهار جوانی که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی، ولی چه سود

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
 



:: بازدید از این مطلب : 608
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : پنج‌شنبه 25 آبان 1391
.

نمیدانم چرا روی تو حساسم؟
چرا بیخود دچارشک و وسواسم؟
همینکه یک قدم دورمیشی از من
نمیدونم چرا بد میشه احساسم



:: بازدید از این مطلب : 549
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : یکشنبه 15 مرداد 1391

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.



:: بازدید از این مطلب : 616
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : یکشنبه 15 مرداد 1391
.

دل تو را دادم چو دیدم روی تورا
کز همه خوبان پسندیدم تورا
دل فریبان جهان را یک به یک
دیدم و از جمله بگزیدم تورا
گر جفا راندی نکردم شکوه ای
ور خطا کردی نپرسیدم تورا
خون من خوردی و بخشودم گنه
جان طلب کردی و بخشیدم تورا
رفتی و آخر شکستی عهد خویش
کاش از اول نمیدیدم تورا



:: بازدید از این مطلب : 639
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : یکشنبه 15 مرداد 1391


مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تند میشود
و گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان
و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد...؟
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...؟
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد و بالشش...؟
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد.



:: بازدید از این مطلب : 484
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
ن : ruzvshab
ت : شنبه 14 مرداد 1391
.

چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
چه شبی بود و چه روزی افسوس
با شبان رازی بود
روزها شوری داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هی ، هی
می پراندیم در آغوش فضا
ما قناریها را
از درون قفس سرد رها می کردیم
آرزو می کردم
دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
از دلم رست گیاهی سرسبز
سر برآورد درختی شد نیرو بگرفت
برگ بر گردون سود
این گیاه سرسبز
این بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه رویاهایی
که تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیتها
که به آسانی یک رشته گسست
چه امیدی ، چه امید ؟
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید
دل من می سوزد
که قناریها را پر بستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی



:: بازدید از این مطلب : 611
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : شنبه 07 مرداد 1391
.

حالم من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم



آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند



خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!



خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست



سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد




عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام



:: بازدید از این مطلب : 508
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : پنج‌شنبه 05 مرداد 1391
.
 
 
 


از خواب پریدم


چشام پر اشک بود


بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد


تنها یادگاری از تو


عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود


سر کشیدم بوی نبودنت رو


...
 



:: بازدید از این مطلب : 517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : ruzvshab
ت : پنج‌شنبه 05 مرداد 1391
.

موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی
به روزوشب امتياز دهيد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران